دانشگاه هست و این جشن هاش و جا به جایی ساعت و مکان جشن در آخرین لحظه!
با اینکه دوست نداشتم ولی رفتم...
هیچ نکته جالبی نداشت٬ شاید چون من دنبال نکته جالبش نبودم!
دوتا نکته باحال داشت که باعث شد یه کوچولو بخندیم
یکی تیپ جدید همکلاسیمون بود!
احساس میکنه برادر کوچیکه ی محمدرضا گلزار هست!
با اون ناخن های بلندش اه!
خدایی پسرا چجوری شخصیتشون اجازه میده ناخن هاشون رو
....... اه
من شخصا خیلی با این همکلاسی مشکل دارم
چون خیلی فضای دانشگاه رو برای من سخت و اعصاب خورد کن کرده بود یه زمانی.
واسه همین همیشه دارم مسخره اش میکنم! 
با همه وجودم کیفرشو به جون میخرم ولی بذارین فعلا یه ذره دلم خنک بشه
البته تو جشن من مسخره اش نمیکردم فقط همه
از اطراف سالن پا میشدن میومدن پیشم میگفتن ببین چقده خوشتیپ زده
بعدم کلی میخندیدن و میرفتن
جالبیش هم این بود که من خنده هاشونو با یه لبخند زوری جواب میدادم
حوصله مسخره کردن این موجود ناشناخته هم نبود!
نکته باحال دومش هم این بود که یه هفت هشتا از پسرامون
از اول جشن شیطونی میکردن خیلی هم حراست بهشون گیر میداد
ولی دمشون گرم آخر جشن ملت رو گذاشته بودن سرکار
میخواستن از رتبه های برتر تقدیر کنن بعد نصفه بیشتر این رتبه ها در سالن حضور نداشتن
این آقای مجری هر اسمی که میخوند این هفت هشت نفر دست میزدن
و آخرین نفرشون بلند میشد انگاری اسم اونو خوندن
وای جدا خیلی با حال بود کل مسولین رو اسکل کرده بودن...
تا آخرین اسمی که خونده شد اینا همین کارو کردن و بدون استثنا این مجری باورش میشد
ومیگفت انگاری تشریف دارن و همه بهش میخندیدن...
فکر کنم بعد از جشن خودکشی کرده باشه از دست این پسرامون!
.........................................
پ.ن:۱۳ ماه!!! کسری خدمت واسه ...خوری در بسی*ج
کی باورش میشه؟؟؟ خدا ازتون نگذره
+
نوشته شده در شنبه
1388/09/21ساعت 15:39  توسط دلم...
|
آیا میدونید درس خودخوان یعنی چی؟؟؟ اگه دانشگاه دیگه ای این طرح رو ندزدیده باشه
میتونم با افتخار بگم که این اختراع دانشگاه ما هست و با افتخاری بیشتر باید بگم که
این طرح به خاطر انقراض رشته من به ذهن مسولین رسیده
درس خودخوان به درسی میگن که پول واحدش رو ازت میگیرن براش استاد میذارن،برنامه میذارن
ولی کلاسهاش تشکیل نمیشه چون تعداد دانشجوهاش به 3 یا 4 میرسه
با اجازتون بنده ی حقیر این ترم مشغول تجربه دوتا از این دروس هستم
در یک روز همه رفته بودیم که از اساتید مربوطه بپرسیم چه خاکی به سرمون بریزیم که بهتر باشه
((خاک رس خیلی خوبه

))
من که مشکلمو حل کردم چون یکی از درسهارو ترم قبل رفتم سر کلاساش
یکی دیگه هم خودم یه عالمه تست آماده کردم دادم استاد
اونم گفت از همینا سوال در میارم دیگه کتابو نخونید
صحنه رو داشته باش: همه اطراف استاد جمع شدن
دارن ناله میکنن که ما چجوری 600 صفحه جزوه رو بخونیم و قبول بشیم
استاد دستهارو به حالت نیم دایره اطراف بدنش گرفته با لبهای آویزون داره میگه من تقصیری ندارم
که مجنون بیچاره از راه میرسه
استاد: اینا از این خانم هم کلاسی کمک بگیرید
آقای همکلاسی با یه نیم نگاه به چشم یه شاگرد تنبل بهم نگاه میکنه و میگه: ایشون استاد

...
استاد:بابا نفر اول رشتتون که درسش تموم شده ،من مطمئنم خانم مجنون میتونه کمکتون کنه
همکلاسی مورد نظر:نگاه پر از معنی که یعنی میکشمت

من یه گوشه مظلوم وایسادم

همکلاسی: ای خدا خفه ات کنه ... خرخون لوس ننر

من:ااااااا چرا فحش میدی

همکلاسی:خوب حقت هست

بازم همکلاسی:تو مگه ترم اول معدلت 12 نبود ترم دوم و سوم هم یادمه
معدلت به 14 نرسیده بود چجوری الان معدلت شده (......)

من:خوب حتما اون موقع ها عاشق بودم


همکلاسی:مرگ

من:ااااا چرا انقده بی ادب شدی تو

همکلاسی:میشینی کلمه کلمه این جزوه هارو به من یاد میدی خرخون دیوونه


من:حیف که این درسهارو دوست دارم وگرنه عمرا قبول میکردم

فرار!
.................................................................................................................
پ.ن:قرار بود کل این حرفهارو بذارم ادامه مطلب و واسش رمز بذارم بعد بیخیال شدم
پ.ن۱: یه عکس از اون کار نیمه تمامی که تمام شد گرفتم میذارم ادامه مطلب...
هزکی خواست ببینه بگه...فقط به یه شرط !!!
باید تشویقم کنید بگید به به عجب هنری
پ.ن۳:این پست رو با شکلک رفتم که شاد باشه یه مدت غمگین بودیم
ادامه مطلب
+
نوشته شده در پنجشنبه
1388/09/05ساعت 15:16  توسط دلم...
|